شخص يا چيزي كه نياز داشته باشد به :( من
من دلم يك چيز زمخت مي خواهد. شما تا بحال همچين حسي داشته ايد؟ كه دلتان يك چيز زمخت يا حتا بد، بخواهد؟ من دلم ميخواهد ولي. من، امشب، در اين جمعه ي ازخودراضي ِ خنگ، دلم يك چيز زمخت ميخواهد كه لطيف باشد. مثل يك فيل كه اشك توي چشم هايش جمع شده باشد. فقط در همين حد. كه اشك جمع شده باشد. نه اينكه گريه كند. خب واقعيت اين است كه تصور صحنه ي بغض كردن ِ يك فيل خيلي تاثير گذارتر از صحنه ي گريه كردن ِ يك فيل است. يا يك گراز، كه اسمارتيز M & M و لواشك و آلوچه ي گوجه سبز و ليمو شيرينِ چارقاچ بياورد و بنشيند روبه روي من و بگويد بلند شو زود بيا خوريم. يا يك گوريل مثل كينگ كنگ كه عاشقم بشود و من بدانم كه مي توانم با لبخندم خوشحالش كنم و او از بي تفاوتي هايم حرصش بگيرد. يا يك مرد ِ زشت با يك هيكل يغور كه برايم با ويولن سل موزيكي اشك درار بنوازد و بعد هم بلند شود براي هر دويمان سالاد سزار درست كند و در حين خوردن ِ سالاد سزار ازم بخواهد كه هيچوقت تنهايش نگذارم و من يكهو پيش خودم فكر كنم كه تا اخر دنيا كنار همين ديو مهربان مي مانم. ميخواهم بگويم كه من امشب دلم ميخواهد از چيزهايي كه هيچ كس انتظارش را ندارد، يك واكنش متفاوت ببينم. حالا هر چيزي كه ميخواهد باشد، باشد. فقط دلم ميخواهد يكي كه انتظارش را ندارم، يكهو همين الان زنگ بزند و ازم بخواهد كه ممتد دوستش داشته باشم. شما تا بحال داشته ايد؟ از اين حس هايي كه فكر كنيد كاش يكي بود كه نياز داشت به مهرباني تان؟ من خيلي داشته ام. خيلي هم دارم. خيلي بد است كه يك دختر شبانه روز با خودش فكر كند كه حس هايش در حال تلف شدند. در حال هدر رفتنند و كسي نيست كه جمعشان كند. خيلي بد است كه ب غير از خانواده ي رنگارنگي كه هميشه ي خدا دلتنگ تو هستند و اين انتظار را دارند كه تو هم دلتنگشان باشي، هيچ چيز زمخت و خاكستري و سياه و گَسي نباشد كه به مهرباني و دلتنگي آدم نياز داشته باشد..خيلي بد.
در كل من جاي شما كه هستم، وقتم را با چيزهاي بهتري تلف ميكنم:)