خواب هاي :(
پرده ي اتاقم در دستم مچاله ميشود. من در خانه مي دوم و خانه هي طولاني تر ميشود و هي ديوار هاي جديد سرراهم قرار ميگيرند. من در خانه ميدوم هي برخورد ميكنم ب ديوار هاي خيلي سفيد. من ميدوم و ب پشت سرم نگاه ميكنم ك سريعتر بدوم. من سريعتر ميدوم و تو هم سريع تر ميدوي. انقدر سريع ك پيرهن نازكم را از پشت چنگ ميزني و از جاي انگشتانت بر روي كمرم، خون مي آيد و بعد تو فرياد ميزني و در حين فرياد هايت اشك ميريزي...انقدر سريع ميدوم و زمين را از اشكهايم خيس ميكنم ك ليز ميخورم. روي اشكهاي شورمان ليز ميخورم و تو بلند تر از هر زمان ديگري قدم بر مي داري. و من مي ترسم... از لباس سرتاسر سياهت، از قدم هاي بلندت و از كفش هايت. از فرياد گوشخراشت. بلند ميشوم و با سرعت هرچه تمام تر مي دوم كه دستت بهم نرسد. ك دستت بهم نخورد. جاي انگشتانت روي كمرم ميسوزد. در را ميبندم و تو از پشت، انقدر محكم ب در مي كوبي ك من تكان ميخورم و حس ميكنم ديوار ها ب سمتم حركت ميكنند و چشم هايم سياهي ميرود. انقدر محكم ب در مي كوبي ك اشك هاي من رودخانه ميشوند. ميروم بالا ي پله ها ك از پشت شيشه ي بالاي در، قيافه ات را ببينم. نمي بينم. فقط ميدانم كه مردي. فقط ميدانم دو شب است ك صورت و موهايت خيس است. نه لباس هاي سياهت آشناست، نه قد بلندت، نه كفشهايت، نه صداي فريادهايت. فقط ميدانم ك مردي و هيچ چيزت برايم آشنا نيست. فقط ميدانم مردي و نمي توانم ب هيچ كدام از مرد هاي زندگي ام نسبتت دهم و مي توانم ب حتم بگويم ك يك بار هم در زندگي ام نديدمت. فقط مي دانم وقت هايي سر و كله ات پيدا ميشود ك كسي براي آرام كردنم نيست. فقط ميدانم وقت هايي مي آيي ك تنهايي با من عجين است. فقط ميدانم وقت هايي مي آيي ك از خواب بلند ك ميشوم زانو هايم را بغل كنم و مثل كودكي هايم گوشه ي تختم كز كنم و آرام هق هق كنم.. فقط ميدانم صداي هق هقم را كسي نمي شنود. فقط ميدانم دلم ميخواهد براي يكي حرف بزنم و وقتي از من ميپرسد خوبم يا نه بگويم نه و بعد، از ادامه ي خواب هايم برايش بگويم و او آرامم كند و بگويـد "هيـــس، نترس...خواب بوده."
در كل من جاي شما كه هستم، وقتم را با چيزهاي بهتري تلف ميكنم:)